تخت جمشید ونکات مربوط به آن

کشف تخت جمشید از زیر خاک: چرا زیر خاک رفته بود؟

folderپژوهش
commentsبدون دیدگاه

 

تخت جمشید، این شاهکار معماری باستانی که نماد شکوه امپراتوری هخامنشی است، برای قرن‌ها زیر لایه‌های ضخیم خاک و شن مدفون بود. تصور کنید شهری عظیم، پر از کاخ‌های باشکوه، نقش‌برجسته‌های دقیق و پله‌های وسیع، که ناگهان از یادها می‌رود و زیر پای باد و باران دفن می‌شود. اما چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چگونه این بنای عظیم‌الجثه، که روزی مرکز جشن‌ها و مراسم امپراتوری بود، به فراموشی سپرده شد و زیر خاک رفت؟

در این مقاله، به بررسی دقیق این موضوع می‌پردازیم. نه تنها به دلایل دفن آن زیر خاک اشاره می‌کنیم، بلکه تاریخچه ساخت، نابودی، کشف و نکات جالب و کمتر شنیده‌شده‌ای را مرور می‌کنیم تا هیچ ابهامی برای خواننده باقی نماند. این روایت، بر پایه تحقیقات تاریخی و باستان‌شناسی ،تدوین شده است تا تجربه‌ای منحصربه‌فرد از سفر به گذشته ارائه دهد.

ریشه‌های ساخت تخت جمشید: از ایده تا واقعیت

تخت جمشید، که در زبان یونانی باستان “پرسه‌پولیس” نامیده می‌شود و به معنای “شهر پارسیان” است، نه یک شهر معمولی، بلکه پایتخت تشریفاتی امپراتوری هخامنشی بود. ساخت آن در حدود ۵۱۸ پیش از میلاد توسط داریوش بزرگ آغاز شد. داریوش، که پس از کوروش کبیر به قدرت رسید، می‌خواست بنایی بسازد که نماد وحدت و قدرت امپراتوری‌اش باشد. مکان انتخاب‌شده، دشت مرودشت در استان فارس ایران کنونی، بود – جایی که کوه‌های زاگرس جنوبی آن را احاطه کرده‌اند. این مکان استراتژیک نبود، بلکه نمادین بود؛ جایی برای برگزاری مراسم نوروز، دریافت خراج از ملت‌های تابعه و نمایش شکوه پارسی.

ساخت تخت جمشید روی یک تراس نیمه‌مصنوعی انجام شد. کارگران هزاران تن سنگ و خاک را جابه‌جا کردند تا سطحی صاف و مرتفع ایجاد کنند. این تراس، با ابعاد تقریبی ۴۵۰ در ۳۰۰ متر، از سنگ‌های عظیم ساخته شده و ارتفاع آن از سطح دشت تا ۱۸ متر می‌رسد. معماران از سراسر امپراتوری – از مصر و یونان تا هند و بین‌النهرین – دعوت شدند تا دانش خود را به کار گیرند. برای مثال، ستون‌های بلند هال آپادانا (سالن مخاطبان) از چوب سرو لبنان و سنگ‌های محلی ساخته شده‌اند، و نقش‌برجسته‌ها توسط هنرمندان فنیقی و بابلی حکاکی شده‌اند. این همکاری بین‌المللی، که در کتیبه‌های داریوش ذکر شده، نشان‌دهنده سیاست تساهل هخامنشیان است. داریوش در یکی از کتیبه‌ها می‌گوید: “این کاخ را من با لطف اهورامزدا ساختم، و کارگران از همه ملت‌ها در آن شرکت کردند.”

اما ساخت کامل تخت جمشید بیش از یک قرن طول کشید. داریوش آن را آغاز کرد، خشایارشا (پسرش) ادامه داد و اردشیر اول آن را تکمیل کرد. در این دوران، تخت جمشید نه محل زندگی دائمی شاهان، بلکه مرکز مراسم بود. تصور کنید در نوروز، نمایندگان ۲۸ ملت تابعه با هدایایی مانند طلا، اسب و پارچه به آنجا می‌آمدند و در صفوف منظم نقش‌برجسته‌ها، ادای احترام می‌کردند. این شهر، با کاخ‌های تچر، آپادانا و صدستون، نماد صلح و قدرت بود – نه جنگ.

شکوفایی و زندگی در تخت جمشید: نمادی از امپراتوری جهانی

در دوران اوج هخامنشیان، تخت جمشید زنده بود. جشن‌های نوروزی، که برخی معتقدند برای اولین بار در آنجا بنیان گذاشته شد، هزاران نفر را گرد هم می‌آورد. کتیبه‌ها نشان می‌دهند که کارگران روزانه حقوق می‌گرفتند – زنان و مردان برابر – و حتی کودکان کارگر هم سهمی داشتند. غذای روزانه شامل غلات، گوشت و شراب بود. جالب است بدانید که سیستم حسابداری هخامنشیان، با لوح‌های گلی به زبان ایلامی، بیش از ۳۰ هزار مورد از آنها در تخت جمشید یافت شده که جزئیات پرداخت‌ها را ثبت کرده‌اند. این لوح‌ها، که “آرشیو تخت جمشید” نامیده می‌شوند، نشان‌دهنده یک بوروکراسی پیشرفته هستند.

یکی از نکات جالب، سیستم آبرسانی پیشرفته است. کانال‌های زیرزمینی آب را از کوه‌ها به شهر می‌آوردند و حتی سیستم فاضلاب وجود داشت. نقش‌برجسته‌ها نه تنها هنری، بلکه تاریخی هستند: آنها ملت‌ها را با لباس‌های محلی نشان می‌دهند – مثلاً هندی‌ها با فیل، مصری‌ها با اسب آبی، و یونانی‌ها با ظروف. این تصاویر، که بیش از ۳۰۰۰ نفر را به تصویر می‌کشند، بدون هیچ صحنه جنگی، پیام صلح هخامنشیان را منتقل می‌کنند. برخلاف امپراتوری‌های دیگر، هخامنشیان برده‌داری نداشتند؛ کارگران آزاد بودند و حقوق می‌گرفتند.

اما چرا تخت جمشید هیچ‌گاه به عنوان پایتخت اداری اصلی استفاده نشد؟ شوش و اکباتان (همدان) مراکز اداری بودند، و تخت جمشید بیشتر برای مراسم. این انتخاب، آن را از حملات روزمره حفظ کرد، اما در نهایت نتوانست از فاجعه بزرگ جلوگیری کند.

حمله اسکندر و آغاز فراموشی: آتش و ویرانی

سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نقطه عطفی بود. اسکندر مقدونی، پس از شکست داریوش سوم در جنگ گوگمل، به سمت تخت جمشید حرکت کرد. چرا اسکندر این شهر را سوزاند؟ دو نظریه اصلی وجود دارد: یکی انتقام از سوزاندن آتن توسط خشایارشا در ۴۸۰ ق.م، و دیگری اینکه در حال مستی، تحت تأثیر تائیس (معشوقه‌اش) این کار را کرد. طبق آریان، تاریخ‌نگار اسکندر، او شهر را غارت کرد و سپس آتش زد. کاخ‌ها سوختند، اما ساختار سنگی باقی ماند. اسکندر گنجینه عظیمی – معادل میلیاردها دلار امروز – را برد.

پس از این، تخت جمشید رها شد. امپراتوری هخامنشی سقوط کرد، و سلوکیان، پارتیان و ساسانیان آمدند، اما هیچ‌کدام علاقه‌ای به بازسازی نداشتند. ساسانیان حتی نقش‌برجسته‌های خود را در نزدیکی (نقش رستم) حکاکی کردند، اما تخت جمشید را نادیده گرفتند. چرا؟ چون نماد دوران گذشته بود، و شاهان جدید می‌خواستند هویت خود را بسازند.

چرا زیر خاک رفت؟ فرآیند طبیعی و انسانی فراموشی

تخت جمشید

حالا به سؤال اصلی می‌رسیم: چرا تخت جمشید زیر خاک رفت؟ این دفن، نه ناگهانی، بلکه تدریجی بود. پس از آتش‌سوزی، شهر متروکه شد. بادهای شدید دشت مرودشت، شن و خاک را حمل می‌کردند و روی ویرانه‌ها می‌ریختند. باران‌های فصلی، رسوبات را می‌شستند و لایه‌های گل و لای ایجاد می‌کردند. کوه‌های اطراف، با فرسایش طبیعی، سنگ‌ریزه‌ها را به پایین می‌فرستادند. در طول قرن‌ها، این فرآیند طبیعی – که “رسوب‌گذاری” نامیده می‌شود – شهر را پوشاند. تا قرن ۱۷ میلادی، تقریباً ۱۹۰۰ سال، تخت جمشید زیر لایه‌ای از خاک به ضخامت چند متر دفن بود.

عوامل انسانی هم نقش داشتند: عدم نگهداری، جنگ‌ها و مهاجرت‌ها باعث شد منطقه خالی شود. حتی محلی‌ها آن را “تخت جمشید” می‌نامیدند، اما فکر می‌کردند متعلق به جمشید افسانه‌ای است، نه هخامنشیان. جالب است بدانید که در متون اسلامی اولیه، مانند شاهنامه فردوسی، به آن اشاره شده، اما بدون جزئیات دقیق. این فراموشی فرهنگی، همراه با طبیعت، شهر را مدفون کرد.

نکته جالب: اخیراً، مطالعات نشان می‌دهد که فرونشست زمین به دلیل برداشت آب زیرزمینی، تهدید جدیدی است. زمین زیر تخت جمشید در حال فرو رفتن است، که می‌تواند ساختارها را آسیب بزند. این نشان می‌دهد که حتی امروز، طبیعت در حال تغییر وضعیت آن است.

کشف دوباره: از افسانه به واقعیت

کشف تخت جمشید مدرن، از قرن ۱۷ آغاز شد. پیترو دلا واله، جهانگرد ایتالیایی، در ۱۶۲۱ اولین توصیف غربی را نوشت. اما کاوش جدی در قرن ۱۹ با جیمز موریر انگلیسی شروع شد، که در ۱۸۱۸ نقش‌برجسته‌ها را ترسیم کرد. سپس، در دهه ۱۹۳۰، ارنست هرتسفلد آلمانی، با حمایت دانشگاه شیکاگو، کاوش علمی کرد. او هزاران شیء، از جمله لوح‌های آرشیو، را یافت. پس از او، اریش اشمیت ادامه داد و عکس‌های هوایی گرفت.

در ایران، پس از انقلاب، کاوش‌ها توسط باستان‌شناسان ایرانی ادامه یافت. اخیراً، با فناوری‌های مانند لیزر اسکن، جزئیات بیشتری کشف شده. مثلاً، در ۲۰۲۳، بقایای یک باغ باستانی یافت شد.

نکات جالب و کمتر شناخته‌شده: برای رفع هر ابهامی

برای اینکه هیچ ابهامی باقی نماند، بیایید به نکات جالب بپردازیم:

۱. نام واقعی: تخت جمشید در زبان پارسی باستان “پارسا” بود، نه پرسه‌پولیس. یونانی‌ها آن را تغییر دادند.

۲. بدون برده: برخلاف مصر باستان، کارگران حقوق می‌گرفتند. زنان باردار مرخصی داشتند!

۳. حیوانات افسانه‌ای: نقش گریفین‌ها (شیر-عقاب) نماد حفاظت بودند.

۴. گنجینه گمشده: اسکندر ۱۲۰۰۰۰ تالنت طلا برد – معادل ۴۰ میلیارد دلار امروز.

۵. تأثیر بر جهان: معماری تخت جمشید بر کاخ‌های رومی و حتی ساختمان‌های مدرن مانند کاخ سفید تأثیر گذاشت.

۶. مقبره شاهان: نزدیک تخت جمشید، در نقش رستم، مقبره‌های سنگی داریوش و دیگران است. آنها در صخره‌ها کنده شده‌اند تا از دزدان حفظ شوند.

۷. جشن نوروز: برخی باور دارند داریوش نوروز را در تخت جمشید بنیان گذاشت، با جشن‌هایی که تا امروز ادامه دارد.

۸. ابعاد عظیم: هال آپادانا می‌توانست ۱۰۰۰۰ نفر را جای دهد – بزرگ‌تر از بسیاری سالن‌های مدرن.

۹. حفاظت مدرن: یونسکو آن را میراث جهانی اعلام کرد، اما تهدیداتی مانند آلودگی و گردشگری بیش از حد وجود دارد.

۱۰. کشف دیجیتال: اخیراً، مدل‌های سه‌بعدی مجازی اجازه بازدید آنلاین را می‌دهند.

نتیجه‌گیری: درس‌هایی از گذشته

تخت جمشید، که از زیر خاک برخاست، نماد پایداری است. دفن آن زیر خاک، نتیجه ترکیبی از ویرانی انسانی و نیروی طبیعت بود، اما کشفش، پلی به گذشته ساخت. امروز، این بنا نه تنها تاریخ ایران، بلکه جهان را روایت می‌کند. با دانستن این جزئیات، امیدوارم هیچ ابهامی باقی نمانده باشد. این مقاله، با حدود ۱۵۲۰ کلمه، برای اولین بار منتشر می‌شود و دعوتی است به کاوش بیشتر در تاریخ.

 

linkپژوهش

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید